خط داستانی
مارگارت خواهر بزرگتر و بتّی خواهر کوچکتر از دو خواهر هستند. برادرشان جک یک دوست میلیونر مجرد جوان را به خانه میآورد تا چند روزی را با آنها بگذراند. مارگارت برای جلب توجه بازدیدکننده جوان تلاش میکند و به بتّی هشدار میدهد که خیلی خود را جلو نیندازد، زیرا بتّی در جذابیت برتری دارد. برای اینکه به خواهرش فرصت بیشتری بدهد، بتّی نقش پیشخدمت را بازی میکند. دوست جک به قدری مجذوب پیشخدمت زیبا میشود که نمیتواند چیز دیگری ببیند. مارگارت شکست میخورد و بتّی پیروز میشود. هویت او فاش میشود و جوان بلافاصله خواستگاری میکند، رضایت پدر جلب میشود و مارگارت به دیگران پیوسته و تبریک میگوید.