خط داستانی
در چین، قبل از رفتن به آمریکا، چارلی لی قول میدهد که هرگز با بریدن دمپیشانیاش خانوادهاش را بیآبرو نکند. بعداً، به عنوان یک لباسشویی در یک شهر معدنی کالیفرنیا، چارلی مورد آزار مردان محلی قرار میگیرد اما در نهایت با یک زن جوان و دوست پسر کابویاش دوست میشود. یکی از آزاردهندگان چارلی، یک بیکاره خوشپوش است که به طور مخفیانه یک دزد است و نامهها را میدزدد. کابوی و دزد برای جلب محبت دختر رقیب میشوند. چارلی که به دزد مشکوک است، او را دنبال میکند، او را در حال دزدی از یک نامهبر میبیند و نقشهای برای دستگیریاش میکشد و دمپیشانیاش را میبرد تا دزد را ببندد. به خاطر دستگیری دزد پاداش میگیرد اما در نظر خود به خاطر بیآبرو کردن خانوادهاش شرمنده است و پاداش نقدی را به زوج جوان میدهد و به طور مخفیانه گلدن گالتچ را ترک میکند.