خط داستانی
ادیت یک فروشنده در یک فروشگاه بزرگ است که به همکارانش حسادت میکند، زیرا آنها را میبیند که با عشقهایشان در حال گذر هستند، شاد و خوشحال. بنابراین او از توجهات یک مدیر نمایش مسافرتی که وارد فروشگاه میشود و نمایش خود را تبلیغ میکند، بسیار خوشحال و مفتخر میشود و دو بلیط رایگان برای اجرای آن شب به ادیت میدهد. روز بعد، مدیر دوباره ظاهر میشود و او را به قدم زدن دعوت میکند. این اولین توجهی است که دختر بیچاره تجربه کرده و زمانی که مدیر سعی میکند او را قانع کند که با او برود، یک مبارزه شدید با تمایل او را از ترک خانوادهاش باز میدارد.