خط داستانی
یک چاپگر که به شدت مشروب مینوشد و به وظایف خانوادگیاش بیتوجه است، زمانی که کارفرمای ثروتمندش و مهمانانش را در حین بازدید از کارگاه چاپش ناراحت میکند، از کار اخراج میشود. در جستجوی انتقام، کارمند اخراجی به خانه کارفرمایش وارد میشود با نیت اینکه او را بکشد. در آنجا او کارفرما و دختر severely disabled او را میبیند و پیوند عاطفی قوی بین پدر و دختر را درک میکند. این نمایش قانعکننده از محبت، چاپگر را به خود میآورد. او عذرخواهی میکند، به شغل قبلیاش بازمیگردد و به یک کارگر، شوهر و پدر نمونه تبدیل میشود.