خط داستانی
یک کاوشگر در روزهای طلا در سال ۴۹ پس از یک مبارزه طولانی به خاک طلا میرسد. او ادعای خود را ثبت میکند و در حالی که همسرش و پسر ده سالهاش به دفتر ثبت ادعا میروند، در آنجا میماند تا از آن محافظت کند. دو شیاد این عمل را مشاهده کرده و به تعقیب آنها میپردازند. پس از رسیدن به محل، آنها همسر را فریب میدهند تا از صف خارج شود. زنی که تظاهر به بیهوشی میکند، همدست است و همسر را به یک کلبه میبرد. شیادها همسر را در آنجا قفل میکنند، اما او پسرش را به یک طناب میبندد و او را از پنجره پایین میآورد تا کمک بیاورد. او نجات مییابد و موفق میشود ادعای خود را در آخرین لحظه ثبت کند.