خط داستانی
دکتر فاوست به طور مداوم در جستجوی دانش و لذت مطلق است. روزی، شیطان مفیستوفلس در ظاهر انسانی به او در مطالعهاش ظاهر میشود و پیشنهادی به او میدهد: یک عمر لذت کامل در ازای زندگی نامزدش مارگارت. فاوست این پیشنهاد را میپذیرد اما به زودی مجبور میشود واقعیت غیرممکن بودن عبور از مرزهای دانش و محدودیتهای تحمیل شده توسط خدا را درک کند.