خط داستانی
جک ویندوم در دریافت خنجر هندو از دوست قدیمیاش، تام، که در هند سفر کرده بود، احساس شگفتی میکند. او خنجر را بر دیوار آویزان میکند و به بیرون میرود. مدتی است که جک سردی در رفتار همسرش را حس کرده و تردیدهای حسادتآمیزش تأیید میشود وقتی که برمیگردد و او را در کنار یک غریبه میبیند. او خنجر را از دیوار برمیدارد و عاشق خیانتکار را از خانه بیرون میکند و سپس همسرش را به سمت حمام دنبال میکند، جایی که او به خاطر ترس فرار کرده است. او بیرحمانه خنجر را به او فرو میکند و از آنجا میگریزد. عاشق پنهان شده او را میبیند و برمیگردد و با کمک دیگران موفق به احیای همسر میشود، که بعداً با معشوقش ازدواج میکند. اما، چه به خاطر تأثیر شوم این خنجر شیطانی و چه به خاطر طبیعت دمدمیمزاج زن، تنها یک سال بعد شوهر دوم همان صحنه را تکرار میکند، اما با نتایج مرگبار.