خط داستانی
چارلز شیا، سرپرست جوان و خوشچهره مزرعه بار زد، عشق دختر جذاب کارفرمایش، جان گراهام، را به دست آورده است. آلیس و او نامزد شدهاند تا ازدواج کنند، اما یک تلگراف که خبر مرگ پدرش را اعلام میکند و درخواست بازگشت فوری به شرق را دارد، به شیا داده میشود. او قول میدهد که به محض حل و فصل امور، به آلیس برگردد. شیا با آلیس خداحافظی کرده و به شرق میرود. یک سال میگذرد و خبری از چارلی نیست. دختر در ناامیدی به سر میبرد و با اینکه هر گاوچران در آنجا به شدت عاشق اوست، هر یک را رد میکند و اعلام میکند که منتظر چارلی خواهد ماند، کسی که مطمئن است به زودی برمیگردد.