خط داستانی
ویلیام تامپسون و جان اسمیت در یک آسمانخراش نیویورک دفتر داشتند و هر دو به شدت تمایل داشتند که آزادانه خوش بگذرانند و چیزها را به رنگ قرمز درآورند. بنابراین، در این فیلم بیوگراف، تامپسون پیامی به همسرش فرستاد که دوستش اسمیت بیمار است و او باید وظیفه روحانی خود را انجام دهد و "مریضان را تسلی دهد"، بنابراین او نمیخواهد همسرش برایش بیدار بماند زیرا ممکن است دیر کند. اسمیت نیز همین کار را کرد و تامپسون را به عنوان موضوع توجه انسانی خود قرار داد. پس از این کار، آنها به شبنشینی میروند. ابتدا به اتاق تاجگذاری معبد باخوس میروند، جایی که روحهای تشنه خود را با مارتینیهای خشک مرطوب میکنند. آنها به زودی در وضعیت بسیار باشکوهی قرار میگیرند. اسمیت پیشنهاد میدهد که به نمایشی بروند که "شب آماتورها" در آن برگزار میشود.