خط داستانی
دختری جوان آگهیای را در روزنامه میخواند و با اشتیاق آن را به جوانی که به او اهمیت میدهد نشان میدهد. او با قطار میرود؛ جوان به او یک کبوتر حامل میدهد. در پایان سفر، او با زنی ملاقات میکند که او را به خانهاش میبرد. دختر یک لباس شب دریافت میکند و به سالنی پر از خوشگذران برده میشود. او در برابر پیشرفتهای آنها مقاومت میکند و در اتاقش قفل میشود. وقتی متوجه میشود که به یک فاحشهخانه افتاده است، پیامی را با کبوتر ارسال میکند. جوان پیام را دریافت کرده و با پلیس به فاحشهخانه میآید. او دختر را با خود میبرد، اما پس از رفتن پلیس، خوشگذرانهای باقیمانده به خوشگذرانیهای خود ادامه میدهند.