Storyline
پسکوال بوادافی، پس از عفو، از زندان آزاد میشود و با کمک پسرعمویش گایتانو به دنبال کار میگردد. اما ابتدا به جایی میرود که زمانی یک خانه فساد بوده است، اما بدون اینکه قهرمان بیچاره ما بداند، اکنون به عنوان یک مطب دندانپزشکی اجاره داده شده است. پسکوال خود را در مرکز سوءتفاهمهای بیپایان مییابد. او سعی میکند نگهبان بازی باشد اما موفق نمیشود، سپس سعی میکند در یک بار پیشخدمت باشد: بلافاصله سفارشاتش را اشتباه میگیرد و اخراج میشود. عملکرد او به عنوان نگهبان پارکینگ نیز منفی بود. آخرین تجربهاش در یک شرکت الکترونیکی است اما ورود او به این مکانیزم آیندهنگر باعث بروز پیچیدگیهای دیوانهوار میشود. ملاقات با یک سگ گمشده به او این امکان را میدهد که با صاحبش آشنا شود و به این ترتیب زن زندگیاش را کشف کند.