Storyline
مگدالن همه چیز دارد به جز یک چیز کوچک: پول. اما دختر زیبا و باهوش یک روستانشین فقیر می داند روزی روزگار بهتر می شود. در ابتدا باورپذیر نیست، اما مشکلات پدرش ممکن است رهایی مگدالن باشد. وقتی قاضی جوان علیه او رأی می دهد، مگدالن نویسشی برای اپلای به اعتراض می نویسد و قاضی انتظار ندارد که نویسنده چنین اعتراض کلامی را به توضیح بدهد. وقتی او به درگاه اش می آید، قاضی بی درنگ او را برای پیوستن به خدمتش دعوت می کند. اما در این نقطه سوال به شکل کاملاً متفاوتی مطرح می شود...